یوونتوس؛ بحران اصلی در زمین نیست، پشت درهای بسته است
![]() |
وقتی درباره افت سالهای اخیر یوونتوس صحبت میشود، سادهترین واکنش این است که همه چیز را گردن مربی، بازیکنان یا نتایج داخل زمین انداخت. اما واقعیت این است که بحران باشگاهی در این سطح، هرگز فقط فنی نیست. تیمی مثل یوونتوس زمانی از مسیر اصلی خارج میشود که ستونهای مدیریتیاش دچار تزلزل شده باشند. آنچه امروز هوادار میبیند، نتیجه اشتباهاتی است که ماهها و حتی سالها قبل، پشت میزهای مدیریتی شکل گرفته است.
یوونتوس در دوران طلایی خود فقط به خاطر ستارهها یا مربیان بزرگ موفق نبود. رمز برتری این باشگاه در داشتن ساختار، نظم، اقتدار و نگاه بلندمدت بود. در سالهایی که نامهایی مثل آنیلی و ماروتا در رأس تصمیمگیری حضور داشتند، باشگاه هویت مشخصی داشت. خریدها بر اساس نیاز واقعی انجام میشد، مربی متناسب با پروژه انتخاب میشد، بازار نقلوانتقالات با هوشمندی مدیریت میشد و مهمتر از همه، باشگاه میدانست دقیقاً به کجا میخواهد برسد.
همین تفاوت، مرز میان یک باشگاه بزرگ و یک تیم پرهزینه است. باشگاه بزرگ قبل از هر چیز، برنامه دارد. ممکن است در یک فصل جام نگیرد، اما مسیرش روشن است. در مقابل، تیمی که فقط واکنشی عمل میکند، هر تابستان با یک شعار جدید شروع میشود و هر زمستان در بحران فرو میرود. مشکل امروز یوونتوس دقیقاً همین از دست دادن قطبنماست.
در سالهای اخیر، تغییرات متعدد در نیمکت، تصمیمهای متناقض در نقلوانتقالات، ناهماهنگی میان مدیریت ورزشی و کادر فنی، و نبود صبر روی پروژهها باعث شد باشگاه از ثبات سنتی خود فاصله بگیرد. گاهی مربیای میآید که برای فوتبال مالکانه ساخته شده، اما ابزارش در اختیارش نیست. گاهی بازیکنی جذب میشود که با نیاز تاکتیکی تیم همخوانی ندارد. گاهی پروژهای آغاز میشود اما پیش از بلوغ، کنار گذاشته میشود. اینها نشانه بحران فنی نیست؛ نشانه بحران مدیریتی است.
هوادار شاید آخر هفته نتیجه را ببیند، اما نتیجه فقط آخرین حلقه زنجیر است. وقتی زنجیره تصمیمسازی ایراد دارد، خروجی هم ناپایدار خواهد بود. مربی تحت فشار قرار میگیرد، بازیکن دچار افت میشود و رختکن آرامش خود را از دست میدهد. در چنین فضایی حتی بهترین نامها هم تضمینی برای موفقیت نیستند.
یوونتوس اگر میخواهد به جایگاه طبیعی خود بازگردد، قبل از خرید ستاره یا تعویض مربی، باید هویت مدیریتی خود را بازسازی کند. باشگاه نیازمند مدیرانی است که فوتبال را بفهمند، قدرت تصمیمگیری داشته باشند، از حاشیه نترسند و مهمتر از همه، پروژهمحور فکر کنند. یوونتوس باید دوباره بداند چه سبک فوتبالی میخواهد، چه مدل مربیای مناسب آن است، چه نوع بازیکنی باید جذب شود و مسیر سه تا پنج سال آیندهاش چیست.
بازگشت به دوران اوج الزاماً به معنای بازگشت به افراد گذشته نیست، بلکه بازگشت به همان اصول است؛ ثبات، اقتدار، هوشمندی، برنامهریزی و احترام به DNA باشگاه. یوونتوس زمانی ترسناک بود که قبل از سوت آغاز مسابقه، ساختارش از رقیب جلوتر بود. امروز نیز اگر قرار است دوباره بزرگ شود، باید ابتدا در اتاق مدیریت برنده شود، سپس در زمین.
در نهایت، تیمهای بزرگ از زمین شروع نمیشوند؛ از طبقات بالا ساخته میشوند. اگر سقف محکم باشد، ستونها میایستند و زمین هم دوباره لبخند میزند. یوونتوس بیش از هر خرید و هر تاکتیک، به بازگشت عقلانیت مدیریتی نیاز دارد. این همان نقطهای است که مسیر آینده باشگاه را تعیین خواهد کرد.










